تبليغاتX
 کلبه ی تنهای من

کلبه ی تنهای من

من اومدم دوباره.............

 

ســـــــــــــــــــــــــــــلام

سلام به دوستای گله خودم امید وارم که خوب باشید به خوصوص شما که برا اولین باره می یاین تو کلبه خرابه ی من.خیلی خوشحالم کردین.

طبق معمول اول دردو دل:بچه امروز ۹/۱ هستش و من کماکان در تنهای خودم غوطه ورم.دیروز خیلی حالم بود. به حالت مرگ افتاده بودم.کسی نبود بگه که مهران چته.نمی دونم تا حالا تو چنین وضیعتی افتادین  یا نه؟اما واقعا  خیلی سخته.برای دومین بار به مرگ فکر کردم.اما این دفعه ازش نترسیدم.ایندفعه اگه مرگ به سراغم می یومد با اغوشه باز ازش استقبال می کردم و اونو کاملا می پذیرفتم.این حالی که دیروز داشتم  حالت غریبی نبود.من با این حالت ۳ساله که دارم زندگی می کنم.خوب دیگه دردو دل بسه.راستی ببخشید که دیر اومم ولی اومدم دیگه

وحشت عجيبي تمام وجودش را در برگرفته بود. شب نزديك بود درد هميشگي دوباره ميهمان شب نشينش بود. حال عجيبي داشت سعي ميكرد خود را سرگرم كند سر سجاده نمازش نشست قران خواند با خدا حرف زد، خدايا مي ترسم، مي ترسم در اين تنهايي  روح از جسمم جدا كني نه عابري هست نه همنشيني .من آفتاب لب بومم بيماري امانم را بريده ولي خدايا يه خواسته ازت دارم....

 اشك از چشمانش سرازير شد، گفت آخرين لحظه عمرم را زماني قرار بده كه او به ديدارم بيايد.كمي صبر كرد لبخند تلخي زد و گفت چه خواسته محالي!

كسي كه در اوج نياز مرا تنها گذاشت امروز كه قدم خميده و رنگ رخم پريده به ديدارم ميايد؟

حس عجيبي داشت، قلبش نامرتب مي زد و نفس كم آورده بود ناله مي كرد و از خدا كمك ميخواست خدايا تو اين دل شب تك و تنها ميميرم. كاش جايي ميمردم كه كسي متوجه مرگم مي شد.

بهش الهام شده بود در را نيمه باز گذاشت به اميدي كه زن همسايه سري به او بزند.چشمانش پر از اشك بود و دلش پر از غم و درد .

چشمانش را آرام بست هر لحظه ندايي او را به سوي حق مي خواند ناگهان صدايي آمد توان بلند شدن نداشت صدا نزديك تر شد، ناگهان در نيمه باز باز شد.

كسي اينجا نيست ! خانم ، آقا ميشه به من و خانوادم كمك كنيد.

با صداي محزوني گفت بفرماييد.

خانم ببخشيد من و خانواده ام از اين روستا رد مي شديم ماشين پنچر شد هر چي تلاش ميكنم نميتونم درستش كنم سرماي هوا دستانم را بي حس كرده ميشه امشب را اينجا بمونيم تا صبح.

صدا چقدر آشنا بود سعي كرد چهره مرد را دقيق تر تماشا كند بلند شد .

بله مرد آرزوهايش بود كسي كه هميشه آرزوي ديدار دوباره اش را داشت او آمده بود ولي با خانواده اش و فقط، فقط ميهمان امشب اين خانه بود دم عميقي كشيد ولي بازدمي نداشت.(بر گرفته از یک وبلاگ)

مطلب تکان دهنده ای بود مکه نه؟

  دوستاره همیشگی شما 

مهران

View Full Size Imageیا علی مددView Full Size Image

 


 

نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت


تشکر....

سلام به دوستای گلم.

امید وارم که خوبه خوب باشید؟
منو باید ببخشید که دی به دیر می یام آپ می کنم اخه یه کوچولو کارم زیاد شده نمی تونم بیام

الانم که اومدم  فقط می خواستم اربعین حسینی رو به همتون تسلیت بگم . پیشا پیش عید باستانی رو بهتون تبریک بگم

راستی از دعای که برا پدرم کردین خیلی ممنونم

حاله پدر خوب شده  خیلی خیلی ممنونم

دوستاره همیشگی شما

مهران

یا علی مدد

 

ترا من زهر شيرين خوانم اي عشق كه نامي خوشتر از اينت

ندانم وگر هر لحظه جاني تازه گيري بغير از زهر شيرينت نخوانم

تو زهري زهر گرم سينه سوزي تو شيريني كه شور هستي از

تست شراب جام خورشيدي كه جان را نشاط از تو غم از تو

مستي از تست به اساني مرا از من ربودي درون كوره غم

ازمودي دلت اخر بسرگردانيم سوخت نگاهم را بزيبايي گشودي

بسي گفتند دل از عشق بر گير كه نيرنگ است وافسون است

وجادوست ولي ما دل باو بستيم وديديم كه اين زهر است اما

نوشداروست چه غم دارم كه اين زهر

 

جز من اگرت عاشق شيداست بگو ور ميل دلت به جانب ما است بگو گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو، نيست بگو، راست بگو....

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها

بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده

بود