ســـــــــــــــــــــــــــــلام
سلام به دوستای گله خودم امید وارم که خوب باشید به خوصوص شما که برا اولین باره می یاین تو کلبه خرابه ی من.خیلی خوشحالم کردین.
طبق معمول اول دردو دل:بچه امروز ۹/۱ هستش و من کماکان در تنهای خودم غوطه ورم.دیروز خیلی حالم بود. به حالت مرگ افتاده بودم.کسی نبود بگه که مهران چته.نمی دونم تا حالا تو چنین وضیعتی افتادین یا نه؟اما واقعا خیلی سخته.برای دومین بار به مرگ فکر کردم.اما این دفعه ازش نترسیدم.ایندفعه اگه مرگ به سراغم می یومد با اغوشه باز ازش استقبال می کردم و اونو کاملا می پذیرفتم.این حالی که دیروز داشتم حالت غریبی نبود.من با این حالت ۳ساله که دارم زندگی می کنم.
خوب دیگه دردو دل بسه.راستی ببخشید که دیر اومم ولی اومدم دیگه![]()
![]()

وحشت عجيبي تمام وجودش را در برگرفته بود. شب نزديك بود درد هميشگي
دوباره ميهمان شب نشينش بود. حال عجيبي داشت سعي ميكرد خود را
سرگرم كند سر سجاده نمازش نشست قران خواند با خدا حرف زد، خدايا
مي ترسم، مي ترسم در اين تنهايي روح از جسمم جدا كني نه عابري
هست نه همنشيني .من آفتاب لب بومم بيماري امانم را بريده ولي خدايا يه
خواسته ازت دارم....
اشك از چشمانش سرازير شد، گفت آخرين لحظه عمرم را زماني قرار بده
كه او به ديدارم بيايد.كمي صبر كرد لبخند تلخي زد و گفت چه خواسته
محالي!
كسي كه در اوج نياز مرا تنها گذاشت امروز كه قدم خميده و رنگ رخم پريده
به ديدارم ميايد؟
حس عجيبي داشت، قلبش نامرتب مي زد و نفس كم آورده بود ناله مي كرد
و از خدا كمك ميخواست خدايا تو اين دل شب تك و تنها ميميرم. كاش جايي
ميمردم كه كسي متوجه مرگم مي شد.
بهش الهام شده بود در را نيمه باز گذاشت به اميدي كه زن همسايه سري
به او بزند.چشمانش پر از اشك بود و دلش پر از غم و درد .
چشمانش را آرام بست هر لحظه ندايي او را به سوي حق مي خواند ناگهان
صدايي آمد توان بلند شدن نداشت صدا نزديك تر شد، ناگهان در نيمه باز باز
شد.
كسي اينجا نيست ! خانم ، آقا ميشه به من و خانوادم كمك كنيد.
با صداي محزوني گفت بفرماييد.
خانم ببخشيد من و خانواده ام از اين روستا رد مي شديم ماشين پنچر شد
هر چي تلاش ميكنم نميتونم درستش كنم سرماي هوا دستانم را بي حس
كرده ميشه امشب را اينجا بمونيم تا صبح.
صدا چقدر آشنا بود سعي كرد چهره مرد را دقيق تر تماشا كند بلند شد .
بله مرد آرزوهايش بود كسي كه هميشه آرزوي ديدار دوباره اش را داشت او
آمده بود ولي با خانواده اش و فقط، فقط ميهمان امشب اين خانه بود دم
عميقي كشيد ولي بازدمي نداشت.(بر گرفته از یک وبلاگ)
مطلب تکان دهنده ای بود مکه نه؟



مهران

نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم.
امید وارم که خوبه خوب باشید؟
منو باید ببخشید که دی به دیر می یام آپ می کنم اخه یه کوچولو کارم زیاد شده نمی تونم بیام
الانم که اومدم فقط می خواستم اربعین حسینی رو به همتون تسلیت بگم . پیشا پیش عید باستانی رو بهتون تبریک بگم
راستی از دعای که برا پدرم کردین خیلی ممنونم
حاله پدر خوب شده خیلی خیلی ممنونم
دوستاره همیشگی شما
مهران
یا علی مدد![]()































![]()
نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت

سلام بچه هاامید وارم که خوب باشین خیلی خوشحالم کردی که اومدین تو وبم عرض زیادی ندارم فقط اودم که بگم برا پدرم دعا کنید که بد جور نیاز به دعای شما دوستانه دل پاکم دارم
دوستار شما
مهران
یا علی مدد
نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای عزیزم امید وارم حالتون خوب باشه منو باید ببخشید که دیر اپ کردم اما به هر حال اومد.
راستش قالب وبلاگو به احترام محرم تغیر دادم امید وارم که خوشتون اومده باشه
![]()
راستش الان محرمه محرم ماه خونه . در این ماه خواهری بی برادر شد در این ماه دختر بی پدر شد
در این ماه مادری طفل ۶ماه خودشو به فدای اعتقاداتش کرد در این ماه دستانی بریده شد که حضرت علی بر انها بوشه زده بود در این ماه هنجره ای بریده شد که نبی بر ان بوسه زده بود
اگه بخوام ادامه بدم زیاد طول می کشه اما بچه ها محرم ماه غمه پیامبر گفته هر کی برای حسنم اشک بریرد بهشت بر او واجب می شود

روز تـــاريخي عــاشورا گــذشت سـرگذشت عشـق بود ، اما گذشت 
مـي كشـان افـتاده و سـاقي نـماند جـرعه اي در سـاغري باقي نـماند
جــام هاي وصل را نوشيده اند جامه هاي خون به تن پوشيده اند
عـاشق و مـعشوق يكـجا ، سـوخته سـاخته با سـوز دل تـا سـوخته
هاي و هويي نيست سوي هو شده از من و ما رفته يكسر او شده
هم سبو بشكسته ، هم خُم ريخته مه خسوف آورده ، انجم ريخته
هـر چـه گـل ، در بـاغ يكسر چيده شـد بزم عشقو عاشقی برچیده شد
بـاغ عشـق است و گـلش نـاچيدني است گرچه یک گل هم ندارد دیدنی است

![]()
قضا به كرببلا تا كشيد زينب را
قدر به قيمت هستي خريد زينب را
مگو چرا زحسينش جدا نمي گرديد
خدا براي حسين آفريد زينب را
![]()
الهم عجل لوليك الفرج
دوستار شما مهران
یا علی مدد
نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان امید وارم که خوب باشین ابتدا عید سعید غدیرو تبریگ می گم و بعدشم از این که اومدین تو این وبلاگ ازتون تشکر می کنم .
منظورم از این پست این بود که ازتون تشکر کنم و بگم که این نثر پاین رو بیشتر از همه پستم دوست دارم خیلی متن جالبیه شما هم می تونید از این متن استفاده کنید خیلی زیباست.












يرمرد لاغر و رنجور با دسته گلي بر زانو روي صندلي اتوبوس نشسته بود دختري جوان، روبه روي او، چشم از گل ها بر نمي داشت. وقتي به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: مي دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال مي شود. دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پلههاي اتوبوس پايين مي رفت و وارد قبرستان كوچك شهر مي شد![]()

امید وارم که شما هم خوشتون اومده باشه
اگه وبلاگم ایرادی داره خوش حال می شم اگه به من بگین حتما استفاده می کنم
و همچنین ازتون می خوام که با نظرات زیباو وبلاگو خوشکل تر کنید
دوستار همه شما مهران

یا علی مدد

نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
-از خدا پرسيدم چه چيز در مورد انسان شما را متعجب مي کند. با تشکر از دست عزیزم اقای مهدی رنجبر
















گفت کودکيشان اين که انها از کودکيشان زود خسته مي شوند و عجله دارند که زود بزرگ شوند. بعد گله مي کنند که اي کاش کودک بودند.
سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست بياورند و بعد پول خود را خرج مي کنند که سلامتي را به دست اورند. با نگراني حال را فراموش مي کنند براي اينده نه براي حال زندگي مي کنند و نه در آينده. به گونه اي زندگي مي کنند که هرگز نمي ميرند و انگونه ميمرند که هرگز زندگي نکرده اند
















نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت

به امید روزی که آفتاب ظهورش از پس سال های غیبت , بیرون آید تا غم از
دادن پدر خود را بر سینه مالامال از درد شیعیان هموار کند.
او می آید و امت ها را که جمع می کند و به وجود او وحدت کلمه در امت 
اسلامی و 
عدل و داد در جهان سایه گستر خواهد شد .












میلاد امام هادی رو به همتون تبریک می گم![]()


به امید ظهور حجت یا علی مدد

نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
دنیا را بد ساخته اند
کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری 
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند
و این رنج است. زندگی یعنی این ....
( دکتر علی شریعتی ) 

نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
معني عشق ؟ 
اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟
اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟
اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟
اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟
اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟
اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!؟؟؟؟
نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
دلم گرفته است 
دلم گرفته است 
به ايوان ميروم و انگشتانم را 
بر پوست کشيده ي شب مي کشم 
چراغ هاي رابطه تاريکند 
چراغ هاي رابطه تاريکند
کسي مرا به آفتاب 
معرفي نخواهد کرد 
کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد 
پرواز را بخاطر بسپار 
پرنده مردني ست 

نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
عشق مال تو.... نفرت مال من
تبسم مال تو .... آه مال من![]()
خورشید مال تو ...ظلمت مال من
دریا مال تو.... بیابان مال من
لبخند مال تو.... اشک مال من
رسیدن مال تو.... بریدن مال من
پیروزی مال تو ...شکست مال من
زندگی مال تو.... مرگ مال من
همه خوبی ها مال تو
ولی تو مال من
نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
مغازه داري پسرش را فرستاد تا از خردمند ترين مرد دنيا سئوال کندراز خوشبختي چيست؟ پسر چهل روز در صحرا سرگردان بود و سرانجام به قلعه زيبايي رسيد که در بالاي کوه مرتفعي قرار داشت . مرد خردمند آنجا زندگي مي کرد .
« قهرمان ما به جاي روبرو شدن با آن مرد خردمند وارد تالاري شد که جنب و جوش بسياري در آن ديده مي شد : بازرگانان در رفت و آمد بودند ، مردم در گوشه و کنار با هم صحبت مي کردند ، دسته کوچکي از نوازندگان آهنگ آرامي را مي نواختند و روي ميزي لذيذ ترين خوراک هاي آن منطقه از دنيا به چشم مي خورد . مرد خردمند با همه صحبت مي کرد و پسر مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا نوبت او شود .
« مرد خردمند با دقت به توضيحات پسر در مورد آمدنش گوش داد ، و گفت که در آن لحظه وقت ندارد در مورد راز خوشبختي به او توضيح بدهد . به پسر گفت که در قصر گشتي بزند و دو ساعت بعد باز گردد .
« مرد خردمند قاشقي که دو قطره روغن در آن بود به پسر داد و گفت : " در ضمن مي خواهم کاري انجام دهي در حالي که مشغول گردش هستي ، اين قاشق را هم با خودت ببر اما نبايد بگذاري قطرات روغن از آن بريزد. "
« پسر چشمش را به قاشق دوخت و مشغول بالا و پايين رفتن از پلکان هاي قصر شد . بعد از دو ساعت نزد مرد خردمند باز گشت .
« مرد خردمند پرسيد : " خوب ، آيا قاليچه هاي ايراني را که روي ديوارها بودند ديدي ؟ آيا باغي را که ده سال طول کشيد تا سر باغبان آن را ببارايد ، ديدي ؟ آيا در کتابخانه من متوجه دست نوشته هاي زيبا روي پوست آهو ديدي؟
« پسر خجالت زده شد و اعتراف کرد متوجه هيج يک از آنها نشده است . تمام توجه پسر اين بود که روغني را که مرد خردمند به او سپرده بود نريزد .
« مرد خردمند گفت : پس دوباره برو و شگفتي هاي دنياي من را ببين . اگر خانه کسي را نشناسي نمي تواني به او اعتماد کني ."
« پسر آسوده خاطر شد ، قاشق را برداشت و به تفحص در قصر پرداخت و اين بار متوجه همه کارهاي هنري روي سقف و ديوارها شد . باغ ها را ديد ، کوههاي اطرافش را ، زيبايي گل ها را و سليقه از را که در تمام چيزهايي را که ديده بود براي او تعريف کرد .
« مرد خردمند پرسيد : " پس قطرات روغني که به تو سپرده بودم ، چه کردي ؟ "
« پسر به قاشق نگاه کرد و ديد روغني در آن نيست .
« خردمند ترين مرد عالم گفت " خوب نصيحتي به تو مي کنم و آن اين است که راز خوشبختي يعني ديدن همه شگفتي هاي جهان به اين شرط که هرگز قطرات روغن درون قاشق را فراموش نکني ."»
پائولو کوئيلو ----- شاد باشيد 
نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
(پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست)
چشم هایت چه برقی دارد

مادرم در کنار حوض ماهی ها ایستاده است و 
من انار می خورم
و تو این جا نیستی و خیال نگاهت لحظه ای 
خیال چشم هایم را ترک نمی کند و من دلم پر 
میکشد برای لحظه ای با لمس اغوشت و کودک 

همسایه مان از لبه ی دیوار سنگی در حوض 
پرتاب می کند
و ماهی ها از خواب نیم روزشان می پرند و 

مادرم سرخوش از زیبایی ام در اب می خندد و

من می نگرم به التماس نارنجی ماهی ها و 
دوباره پای می گذارم به رویای خیس نگاهت و 

عکس خیس کودکی ام در حوض میافتد و من

می خندم سر خوش و دوباره به یاد روزهای 

کودکی مان در کنار حوض خانه ی شما و فریاد 

های مادرت بر سر کودک گستاخ درون ما و 

دوباره کودک همسایه سنگی می زند به 

گربه ی سیاه و سفید سر دیوار و گربه با 

همه ی ملوس بودنش با گستاخی جیغ می زند 

و بیرون می اورد مرا از همه ی رویاهای 

بچه گانه و شیرینم

و من به یاد میاورم که حوض خانه ی ما خالی از 

ماهی است و حوض خانه ی ما حتی اب هم 

ندارد و باز صدای گریه ی کودکی از کوچه به من 

می گوید که قصر خانه ی ما بی حوض است و 

این جز خیال خیس من هیچ نبوده است و تنها 

در میان این همه رویا عشق تو حقیقتی ست 

انکار ناشدنی

و من لبخند میزنم به خیسی رویای عشقمان

باز هم احساسات هیچ کس جز خودم











نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان مطلب زیبای هستش حتما بخونیدش
می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت.
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت
و در محل قرار نشست.
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.
مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت:
ا
ی دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم.افسرده و پریشون برگشت به شهر.
در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید: چرا اینقدر ناراحتی؟!
و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت: این که عالیه !
آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول اینکه: خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته :
اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!
و دلیل دوم اینکه: وقتی بیدار می شدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت
پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری !
مجنون سری تکان داد و گفت: نه !
اون می خواسته بگه:
تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !
تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی.............................



نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
.علفهای هرز به باغچهی فراموش شده هجوم می برند واحساسهای بد عشق مراقبت نشده را به درون خود میکشند.

۲.بزرگترین لذت زندگی انجام کارهایی است که دیگران معتقدند از عهده ما بر نمی آید.

۳.عشق از آن رو در دل شما به ودیعه گذاشته نشده تا همانجا بماند،مادامی که عشق را به دیگران نبخشایید عشق نیست.

۴.عجب است که هنگامیکه کوزه ی دل انسان میشکند آبش از چشم سرازیر میشود

۵.شاید کسی را که با تو خندید فراموش کنی،اما کسی را که با تو اشک ریخت هرگز

۶.علاقه من به آینده است، زیرا بقیه عمرم را در آینده خواهم گذراند.

۷
. از دقیقه ها مراقبت کنید،چرا که ساعتها از خود مراقبت میکنند.

۸.بسیاری











نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()
بين کسي که عاشق شده است و کسي که تنها کسي را دوست دارد تفاوتهايي است. نکات زير به شما کمکخواهد کرد تا اين تفاوتها رو درک کنيد:
۱
هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد و هيجان زده خواهيد شد اما هنگاميکه کسي را مي بينيد که آنرا دوست داريد حساس سرورو خوشحالي ميکنيد 
۲
هنگامي که عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليکن هنگامي که کسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا(زمستاني زيبا)است 
۳وقتي به کسيکه عاشقش هستيدنگاه مي کنيد خجالت مي کشيد وليکن هنگاميکه به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد
۴وقتي در کنار معشوقي خود هستيد نمي توانيد هر آنچه که در ذهن داريد بيان کنيد اما در مورد کسي که دوستش داريد شما توانايي آنرا داريد
۵
در مواجه شدن با کسي که عاشقش هستيد خجالت مي کشيد و حتي دست و پاي خود را گم مي کنيد اما در مورد فردي که دوستش داريد راحتر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت
6
شما نمي توانيد به چشمان کسي که عاشقش هستيد نگاه کنيد(زل بزنيد )اما مي توانيد در حاليکه لبخندي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي که دوستش داريد نگاه کنيد
7وقتي معشوقه شما گريه مي کند شما هم گريه مي کنيدو اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او مي کنيد
۸احساس عاشق بودن ودرک آن از طريق نگاه (ديدن)است اما در درک دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايي است ا(ز طريق ابراز علاقه به صورت کلامي)
9شما می توانید یک رابطه دوستی راپایاندهید اما هرگزنمیتواند چشمان خود را بر احساس عاشق بودن بیند چرا که حتی اگر اینکاررا بکنید عشق همچنان قطرای در قلب شما همیشه باقی خواهند ماند





















نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت

عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است، عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است، عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است



نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
يه دختره کور يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت مراقب چشماي من باش
نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت


يک نصيحت : مواظب خودت باش....! يک خواهش : اصلا عوض
نشو....! يک ارزو : فراموشم نکن....! يک دروغ : دوستت ندارم....!
يک حقيقت : دلم برات تنگ شده....! و يک رويا : تورو داشتن


نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
آنگاه كه تنها شدي و در جست و جوي يك تكيه گاه مطمئن هستي، بر من توكل نما. (نمل/79)
آنگاه كه نوميدي بر جانت پنجه افكنده و رها نمي شوي، به من اميدوار باش. ( زمر/53)
آنگاه كه سر مست زندگاني دنيا و مغرور به آن شوي، به ياد قيامت باش.( فاطر/ 5)
آنگاه كه در پي تعالي و كمال هستي، نيتت را پاك و الهي كن.(فاطر/ 29-30) آ
نگاه كه دوست داري به آرزوهايت برسي، به درگاهم دعا كن تا اجابت نمايم.(غافر/60 
نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
**** به تو مي انديشم******
من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم
****** همه شب به
تصوير تو مي پردازم
****** چيست?؟...****** خوابي,خيالي,سفري,خاطره اي
****** كه در اين
خلوت شبها به تو مي انديشم******
اگر آينده به يك پنجره تبديل شود..****** پشت آن پنجره
حتي به تو مي انديشم******
تو به حافظ,به حقيقت,به غزل دلخوش باش...****** من كه تنها به
تو...******
تنها به تو مي انديشم.******

نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت





آن منطقه دارد . جمعيت زيادي جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي
بر آن وارد نشده بود . پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي
است كه تا كنون ديده اند. مرد جوان ، در كمال افتخار ، با صدايي بلندتر به تعريف از
قلب خود پرداخت . ناگهان پيرمردي جلوي جمعيت آمد و گفت : ( اما قلب تو به زيبايي
قلب من نيست.)
مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد ،
اما پر از زخم بود . قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين شده بود
، اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در
قلب او ديده مي شد . در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي
آن را پر نكرده بود . مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند
كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت : (تو حتماً شوخي مي كني...
قلبت را با قلب من مقايسه كن . قلب تو تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.)
پيرمرد گفت : ( درست است قلب تو سالم به نظد مي رسد ، اما من هرگز قلبم را با
قلب تو عوض نمي كنم. ميداني ، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را
به او داده ام ، من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام . گاهي او هم
بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده
ام . اما چون اين دو عين هم نبوده اند ، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه
برايم ، عزيزند ، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند.)
بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام ، اما آنها چيزي از قلب خود به
من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآورند ، اما يادآور
عشقي هستند كه داشته ام . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي
عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام ، پر كنند . پس حالا مي بيني كه
زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد
به سمت پيرمرد رفت .از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي
لرزان به پيرمرد تقديم كرد پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير
و زخمي خود را در جاي زخم قلب مرد جوان گذاشت
مرد جوان به قلبش نگاه كرد ، ديگر سالم نبود ، اما از هميشه زيباتر بود.
. پ زيرا كه عشق ، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود




نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت


























نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت

تفاوتهاي خون و اشك 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشك بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشك اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشك مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشك خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشك بعضي وقتا مال خوشحاليه. 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشك رو نه! 7.از جاري شدن خون، كسي خجالت نميكشه اما بعضيا از اينكه اشك بريزن خجالت ميكشن

نوشته شده توسط مهران در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به دوستای عزیزم امید وارم که حالتون خوب باشه بعد مدتها اومدم که خودمو معرفی کنم به صورت کامل.من مجتبی ملوندی هستم(مهران)متولد2/11/1367 هدف خاصی ار درست کردنه این وبلاگ نداشتم فقط می خواستم که یه جوارای خودمو از لحاظه روحی ارضا کنم و خودمو حالی کنم.می شه گفت که من الان 3ساله که تنها زندگی می کنم.کاریش نمی شه کرد دست تقدیر اینجوری خواسته.خوب فکر کنم که گفتنی هارو گفتم .و حرفه دیگه ای هم نیست که بگم.
دوستانه عزیز اگه با من کاره خاصی داشتین می تونید به ای دی من پی ام بدین و اگرم که نبودم برام آف بزارید. خوب دیگه خیلی حرف زدم امید وارم که همیشه و همه جا موفق باشین دوستار همیشگی شما یا علی مدد. مهران.
ID:mehranmw
فهرست اصلی
دوستان
حدیث گلم
هر چه می خواهد دله تنگت بگو (کیا)
رقص گلها(نازنین)
عکسهای هندی(میشا)
قصه های سارا(سارا)
شعر ایینی(وحید)
روضه(علی اکبر)
نوشته های پیشین
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
طراح قالب
POWERED BY